من و شراب

این روزها مردی در من متولد شده که نمیدانم تاوان کدامین اشتباه من است

رنگ شناسنامه ام و برگهای تا نخورده اش مجبورم میکند هی دروغ پشت دروغ ببافم و پهن کنم روی هر چه بادا باد

حالا به رنگ موهایم که خیره می شوم از خودم می ترسم از پاهای نرفته ایی که جاماندند و از مردی که در گرگ و 

میش موهای من خودش  را گم نخواهد کرد گیجم حالا هی بمن نگو چادرت را سرت کن بمن نگو لبهایت را که غنچه

می کنی جهانی به ارامش می رسند من از معاشقه با کلمات بی حیا می ایم مرا به مسیح چه که من نمی توانم

تاوان مریم بودنم را پس بدهم چادرم را کمی جلوتر می اورم بگذار در چشمهای شور تو خانه کنم دلم شور بی خود

می زند اینجا ایران است غسلت می دهم و نمکهای دلم را به قیمت ارزان می فروشم گیجم نکن من دستپاچه ام و

زمین می خورم و تو را سقط می کنم تا گناهکار ابدی شوم و برزخ را به خود خودم بشارت بدهم  دلم به معجزه

ایمان دارد ناشتا کمی انگور می خورم تا تمام خودم را شراب کنم در چشمهای یائسه تو



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







پنج شنبه 8 تير 1391برچسب:, |